عکس های دوستان فعال در نوشتن نسب نامه


































۸
















































۸















برای رفتن به اول وبلاگ روی نوشته سفید بالای صفحه بزنید
«نسب شناسی»
علمی است وسیع با پیشینه ای کهن منشعب از علم تاریخ و برخوردار از اعتبار و اهمیتی ویژه که از آن در گذشته برای شناسایی طوایف اصیل و پی بردن به هویت دودمان های شاخص استفاده می شده است.
ارزش و اهمیت نَسَب از دو بُعد دنیوی و اخروی درخور بررسی است. توجه به نسب در زندگی دنیوی در همه ملل جهان از دیرباز مطرح بوده است. سنگنوشتهها، الواح و طومارهای بهجا مانده از دوره باستان، گواه آن است که آدمی از روزگاران کهن به این موضوع توجه داشته است. شواهدی که از کتیبه بیستون، نقوش آرامگاه کوروش و نقش رستم به دست آمده، حاکی از این است که این موضوع در ایران باستان اهمیت بسیار داشته است.
حاجی خلیفه، نسبشناسی را اینگونه تعریف کرده است: «علمی است که به شناسایی نسبهای مردم میپردازد و دارای منفعت زیاد است و هدف آن دوری از خطا در نسب اشخاص است
این علم گاهی به بررسی نسب قبایل و به دست آوردن پیوند و ارتباط یک قبیله با قبایل دیگر میپردازد که از آن به انساب قبایل یاد میکنند.
گفتنی است؛ در دوره معاصر نیز آیت الله نجفی مرعشی(ره) با احیای کتابهای اصیل نسبشناسی، در بازسازی این دانش با جدیّت کوشید و، حداقل، علم انساب شیعی به همت ایشان حیات دوباره یافت.
به درستی میتوان ادعا کرد که نسبشناسی در گذشته یک ضرورت اجتماعی بوده، ولی امروزه این کارآیی خود را از دست داده و به مثابه جزئی از میراث فرهنگی است که هویت تاریخی و تمدنی منوط به آن است.
ابن خلدون براساس حدیثی از پیامبر
ــکه انساب را بهاندازهای لازم است بدانیم که به کار صله رحم بیایدــ یادآور میشود که سود خویشاوندی فقط همین پیوندی است که صله رحم را ایجاب میکند و سرانجام، منشأ یاری به یکدیگر و احساس غرور قومی میشود و نباید بیش از این از نسب انتظار فوایدی داشت، زیرا امر خویشاوندی و نسب حقیقتی ندارد و متکی به وهم و خیال است. (۸) ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون.
در مورد نسب شناسی قبایل هم طبقه بندی ویژه ای وجود دارد. ترتیب طبقه بندی مرسوم چنین است: شعب، قبیله، عماره، بطن، فَخِذ و فصیله؛
جایگاه نسب شناسی در بین شاخه های دانش تاریخ
نسب شناسی از علوم پایه برای مورخ است؛ زیرا اطلاعات لازم مربوط به افراد را در اختیار مورخ قرار می دهد. بخشی از هویت شخص با شناخت اجداد و پدر و مادر مشخص می گردد که از طریق نسب شناسی صورت می گیرد. بعضی نسب شناسی را یکی از ارکان تاریخ نگاری می دانند.(30)
نسب شناسی با شاخه های دیگر تاریخ، یعنی اسم شناسی (کنیه و لقب شناسی)، رجال، تراجم یا زندگی نامه، طبقات و تذکرة القبور ارتباط دارد.
نسب شناسی بیش ترین رابطه را با زندگی نامه نویسی دارد که در فرهنگ اسلامی به تراجم یا ترجمه ی حال یا شرح حال موسوم است.(31) شاید بتوان نسب شناسی را از شاخه های زیرمجموعه ی تراجم دانست؛ (32) زیرا ترجمه یا زندگی نامه به تاریخ زندگی یا تاریخ دوره ای از زندگی شخص گفته می شود؛(33) از این رو، اولین اطلاعات ارائه شده در مورد زندگی نامه ی هر شخص، مربوط به پدر و مادر و اجداد شخص است؛ چون بدون این اطلاعات هویت فرد شناسایی نمی گردد، تا بتوان به خوبی به آن پرداخت.
قرآن و نسب شناسی
قرآن از یک سو، تفاخر نسبی را کنار نهاده و از سوی دیگر به آثار حقوقی نسبت های خانوادگی پرداخته و روش هایی را برای تصحیح نسب ها یا شیوه هایی برای جلوگیری از آثار سوء اختلاط نسبت ها پیش نهاده است.
بسیاری از مفسران ذیل آیه «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّه ِ أَتْقَاکُمْ» به بررسی نظر اسلام درباره ی فلسفه ی تعدد و تکثر قبایل پرداخته اند. علامه طباطبایی معتقد است:
این آیه در مقام از میان برداشتن تفاخر به انساب است.(62) اختلافات بین مردم، فقط به منظور شناسایی یکدیگر و تمایز افراد است نه این که دست مایه ی فخرفروشی و امتیازات طبقاتی و نژادی گردد.(63)
نسب شناسی در دوره ی معاصر
جامعه های امروز با پشت سر گذاشتن دوره ی کهن و سادگی، به مرور گسترش یافت و پیچیده شد؛ به طوری که مناسبات اجتماعی و روابط افراد قابل کنترل و گزارش نیست. از سوی دیگر، بسط و گسترش روابط انسانی و ازدیاد جمعیت موجب شد که مردم دوره ی جدید کم تر از گذشته به انساب اعتنا کنند؛ حتی شهرنشینان دوره های گذشته نیز نسبت به بادیه نشینان چنین بودند؛(71) از این رو، هر چه به عصر جدید نزدیک تر شدند، اختلاط نسب ها از تمایزها بیش تر گردید؛ به طوری که تشخیص اجداد و پدران افراد گاهی بسیار دشوار است. در این دوره که پدیده ی «جهانی شدن» در حال رسوخ و نفوذ در همه ی جوامع است، اختلاط و امتزاج نسل ها، منحصر به یک کشور نیست، بلکه در حال گسترش به همه ی کشورهاست؛
به هر حال در زندگی شهرنشینی، به ویژه در دوره ی جدید، حفظ نسب غیر ممکن است؛ از این رو دانش نسب شناسی باید متحوّل گردد و در قالب «ثبت احوال» مدرن با ابزارها و شیوه های جدید به ارائه ی هویت فردی یا خانوادگی هرکس بپردازد.
اصل ونسب
هر چه بیشتر ریشه هایتان دنبال کنید شادتر خواهید شد.
خانواده چگونه اصل و نسب خود را پیدا کند؟
مهم است بدانیم که از کجا آمدهایم. بیشتر روایتهای مربوط به اصل و نسب ما در قالب داستانهایی جالب توجه به گوشمان رسیده است. مثلا پدربرزگها و مادربزرگها آن را برای والدینمان تعریف کرده و آنها هم کم و بیش این روایتها را به گوش ما رساندهاند.
جستجو در تاریخ خانواده پرسش در مورد اصل و نسب
تا جایی که میتوانید راجع به تاریخ و اصل خانوادهتان پرس و جو کنید. آلبوم عکسهای قدیمی را ببینید و از اعضای خانواده در مورد آنها بپرسید. اسم پدربزرگ و مادربزرگها به همراه والدین آنها را هم بپرسید. از سایر اعضای خانواده نباید غافل شوید و پیگیر سایر بستگانتان باشید. تا جایی که ذهنشان یاری میکند در مورد قدیمیترها بپرسید. اسم، نام مکان و حتی دوره زمانی هم میتواند کمک شایانی به شما کند.
مواظب تلفظ صحیح اسمها باشید. تغییراتی که در طول زمان روی نام و فامیلی اشخاص اعمال شده است را هم در نظر بگیرید. شاید جد شما هنگامی که به منطقهای جدید رفته، فامیلی یا اسم کوچک را عوض کرده باشد.پرس و جو از اعضای خانواده میتواند سادهترین راه برای رسیدن به اصل و نسب باشد، پس حتما اطمینان حاصل کنید که تمام آن چیزی را که باید پرسیدهاید. شاید تعجب کنید که تاکنون چه اتفاقاتی برایتان بازگو نشده است. افراد سالخورده خانواده گزینه مناسبی هستند.
یافتن مدارک مربوط به اصل و نسب خانواده
در قدم بعدی به دنبال شجره نامه خانوادگی باشید؛ شاید شخصی قبل از شما به دنبال این قضیه بوده و اطلاعات ارزشمندی را در قالب یک شجره نامه جمعآوری کرده باشد. برای پیدا کردن هر مدرکی شبیه به شجره نامه در خانه هر کدام از اقوام جستجو کنید. در عکسهای قدیمی فقط به افراد داخل عکس توجه نکنید بلکه محیط اطراف آنها را هم به دقت بررسی کنید.
نسب نامه خانوادگی .
آیا تا به حال در مورد گذشته و اجدادتان فکر کردهاید؟ اینکه از کجا آمدهاید و اصل و نسبتان به چه کسانی برمیگردد؟ شجره نامه یا درخت خانوادگی ممکن است در خانواده های تعداد اندکی از ما وجود داشته باشد اما ممکن است این سوال به ذهنتان بیاید که اصلا شجره نامه ها به چه دردی میخورند؟ اصولا شجرنامه یک فرصت عالی برای شناختن افراد خانواده ها فراهم میکند؛ مخصوصا برای اعضای جوانتر زیرا ممکن است که تعداد زیادی از آن ها حتی پدربزرگ و مادربزرگ خود را هم ندیده باشند اما برای بزرگترها، شجره نامه بیشتر حالتی یادآوری به دنبال دارد. حتی گاهی اوقات هم خاطرات را تازه میکند.شَجَرِهنامه یا درختِ خانوادگی یا تبارنامه یا دودمانه یا نسبنامه، یک فهرست منظم است که نسبت افراد با یکدیگر را نشان میدهد؛ رایجترین این نسبتها، نسبت پدر و فرزندیاست. در این گونه تبارنامه، در یک خانواده، نام پدران و فرزندان را به ترتیب پشت سر هم قرار میدهند.
چگونه شجره نامه خود را پیداکنیم؟
از پدر ،پدربزگ ها و مادر بزرگ ها از بزرگان طایفه از هر کسی که حدث می زنید که اطلاعاتی دارد پرس وجوکنید.
مرکز آمار و سرشماری کشور میتواند جای خوبی برای گشتن به دنبال اجدادتان باشد. پس اطلاعات بسیار زیادی از این طریق به دست میآورید. حتی شاید بتوانید اطلاعات مربوط به تعداد بیشتری از افراد خاندان را در همانجا پیدا کنید.
پیدا کردن اصل و نسب در گورستان در صورتی که میدانید هر یک از اقوامتان در کجا فوت کرده و دفن شدهاند، شخصا به گورستان یا قبرستان آنجا بروید و به دنبال سرنخ باشید. تاریخ تولد و فوت یا حتی اسمهایی که با سوابق قبلی به دست آمده یکی نیست میتواند منبع خوبی برای به دست آوردن اطلاعات جدید باشند. همچنین در همان حوالی ممکن است خویشاوندان دیگری را هم پیدا کنید. از سفر به گورستانهای دورتر خودداری نکنید چون ممکن است اطلاعات ارزشمندی در مورد اصل و نسب شما منتظرتان باشد. سفر به نقاط مختلف را یک سفر جالب و هیجانانگیز برای یافتن اجدادتان در نظر بگیرید
شجرهنامه
این کلمه از ریشه یک کلمه یونانی به معنای خلق و دانش گرفته شده است. این علم به جمع آوری اطلاعات در خصوص خانوادهها میپردازد و به محققین این امکان را میدهد تا اطلاعاتی در خصوص اصل و نسب و تاریخ گذشتگان (ازدواج، کار و پیشه و موفقیتهای حاصل شده) جمع آوری کنند.
در ابتدای تحقیق شما ممکن است به جای بررسی مکانهای زندگی اجداد خود و گزارشهای تاریخی به سراغ اقوام سالخوردهتر رفته و از آنها پرسوجو کنید اما اینترنت و نرمافزارهای تخصصی به شما مزایای قابلتوجهی میدهند از جمله دستیابی به حقایق جدید و تاریخها و منابع دیگر.
درخت خانوادگی چیست؟
یک درخت خانواده از دو چیز تشکیل شده است. در واقع یک ترکیب منطقی از اعضای یک خانواده است که از زمان حال (شما) شروع شده و پله پله به عقب برمیگردد. از آنجا هر یک از ما یک پدر ومادر داریم که هر کدام از آنها نیز یک پدر ومادر دارند در واقع ما یک دیاگرام خواهیم داشت. همچنین این درخت خانوادگی باعث ایجاد یک احساس ارتباط ناملموس با افرادی که تاریخ تولد، سبک زندگی و خصوصیات فردی آنها را پیدا کردهاید میشود. عکس،گزارش، داستانهایی که از دوستان و آشنایان شنیدهاید و حتی کتابها و اخبار روزنامه را میتوانید به دیتابیس نرم افزارهای مدرن امروزی اضافه کنید.
این جزئیات در واقع به شما کمک میکنند اجداد خود را به افراد واقعی تبدیل کنید و ایده بهتری از اینکه آنها چگونه میزیستهاند به شما میدهد.
چرا باید در این باره تحقیق کنیم؟
شماچه کسی هستید؟
شما نمیتوانید درخت خانوادگی داشته باشید بدون این که بدانید چه کسی هستید. این میتواند شامل ارزیابی خصوصیات خانوادگی، دانستن نام خانوادگی خود، والدین و به ویژه پدربزرگ و مادربزرگ باشد. پس از آن شما می توانید شروع کرده و نسل به نسل عقب بروید و نتایج سرشماری و پروندههای تولد رابرای ردیابی خانواده خود بهکارببرید. هر چه جلوتر بروید و اطلاعات بیشتری به دست آورید بدون تردید برخی داستان های آشنا با زندگی خود خواهید شنید و حتی عکسهایی که پیدا خواهید کرد که ممکن است شباهت فیزیکی با خودتان را برجسته کند.
چیزی که باید همواره مد نظر داشته باشید این است که هرکسی نمیتواند در مورد شجرهنامه خود تحقیق کند. حتی با منابع گستردهای که به صورت آنلاین در دسترس است، این فرایند زمانگیر و عاطفی است که می تواند در بسیاری از موارد زخمهای احساسی فراموش شده را یادآوری کند. بنابراین شما باید به طور کامل برای آشکار شدن همه چیز آماده باشید. مهمتر از آن، آماده باشید تا زمان زیادی را صرف تحقیق در مورد تاریخچه خانوادگی خود کنید، زیرا این یک موضوع جالب است که شما به سرعت می توانید در آن غرق شوید.
شَجَرِهنامه یا درختِ خانوادگی.
(به انگلیسی: Family tree)
دانستی هایی در مورد شجره نامه
در لغت نامه دهخدا در معنای این کلمه چنین آمده است: «شجره نامه . [ ش َ ج َ رَ م َ / ش َ ج َ رِ م َ / ش ج َ رَ م ِ / ش ج َ رِ م ِ ] (اِ مرکب ) نسب نامه .
یا تبارنامه یا دودمانه ، یک فهرست منظم است که نسبت افراد با یکدیگر را نشان میدهد؛ رایجترین این نسبتها، نسبت پدر و فرزندیاست. در این گونه تبارنامه، در یک خانواده، نام پدران و فرزندان را به ترتیب پشت سر هم قرار میدهند. دوره زندگی هر فرد را تا وقتی که جای خود را به دیگری بدهد، نسل مینامند که واژه آن به معنی فرزند است.
تبارنامه فقط دربردارنده فهرست پدران و فرزندان نیست بلکه برادران را نیز میتوان در آن نشان داد. مثلاً پس از گذشت یک نسل، برادران برای نسل بعدی به صورت عمو درمیآیند. در تبارنامه پدران و فرزندان پشت سرهم قرار میگیرند؛ در حالی که برادران در یک ردیف در کنار هم واقع میشوند.
یک تبارنامه دربرگیرنده گروهی از انسانهاست که با یکدیگر پیوند خویشاوندی دارند. در وهله اول، تبارنامه بیانگر نسبت انسانها با یکدیگر است. نسبنامه سادهترین وسیله برای نشاندادن روابط افراد خویشاوند اعم از خویشاوندان نسبی و خویشاوند سببیاست.
تبارنامهها ممکن است درست نباشند؛ به ویژه در مواردی که گذشت زمان و مرور ایام باعث فراموش شدن نامهای شده.
مثالهای قابل توجه در خصوص بعضی از شجرنامه ها
بلندترین شجرهٔ موجود در دنیا تا به امروز شجره نامهٔ فیلسوف چینی کنفوسیوس است و او از نوادگان پادشاه چینی به نام «تنگ» بوده. این شجره شامل ۸۰ نسل است و بیش از ۲میلیون عضو دارد. یک حرکت بینالمللی که شامل ۴۵۰ شعبه بود، در سال ۱۹۹۸ آغاز شد تا این شجره نامه را دنبال کنند. یک ویرایش جدید از این شجره نامه در سال ۲۰۰۹ به مناسبت ۲۵۶۰ امین سالگرد تولد این فیلسوف چاپ شد که شامل ۱٫۳ میلیون فرد در قید حیات بود. یکی دیگر از بزرگترین شجره نامهها مربوط به خاندان یهودی لوری است که به داوود نبی بر میگردد.
شجره نامه پول ایران در دوره های مختلف
قوم لک.
قوم لک در کل دنیا حدود هشت و نیم میلیون نفر جمعیت است.از این جمعیت حدود پنج و نیم میلیون نفرش در ایران است،بقیه جمعیت قوم لک به طور عمومی در کشور های روسیه ،داغستان روسیه،ترکیه،سوریه،آزربایجان،پاکستان و عراق هستند. زبان قوم لک لکی است و نژاد قوم لک کاسیت می باشد . قوم کاسیت بر می گردد به پیش از میلاد.این قوم قبل از میلاد ساکن سیبری بودند،به جهت سرمای شدید و یخبندان.مهاجرت کردند به پایین دست،مهاجرت کردند به پرشین،ایران فعلی این قوم به این دلیل پراکنده هستند که
ایران قبلا" وسیع و گسترده بوده.
گلونی :
گلونی نماد قوم لک است،نقش گلونی از درخت بلوط گرفته شده.درخت بلوط نماد ایستادگی ،پایداری و مقاومت است.قوم لک قومی مقاوم ، پایدار و ایستادگی خوبی دارند.
لـَک نام قومی ایرانی است که در باختر و جنوب باختری ایران و در شرق و جنوب شرقی عراق زندگی میکنند. زبان مادری این قوم زبان لکی است و مذهب اکثر آنان شیعه و در بعضی مناطق محدود ایران و عراق یارسان (اهل حق) است.این اقوام لک زبان به صورت زیر در نقاطی از ایران سکونت دارند.
( شهرستان هرسین) و بخش دینور (جز شهرستان صحنه که بیشتر طایفه «مال بخشعلی» در این بخش است)
کلیوند یا کولیوند: :شهرستان سلسله و دلفان و دره شهر و آبدانان
ترکاشوند :کرمانشاه همدان و بروجرد و گنکاور
هرسین و دلفان
کرم علی یا کرم علی وند: خاوه، دلفان از شمال غربی لرستان بین کرمانشاه هرسین و الشتر
ایل کاکاوند: هرسین، چمچمال و دلفان. این ایل شامل هفت طایفه به نامهای علی، غیب غلام، مظفروند، ولد وند، مراد، تاجدینوند و باریکوند میباشد.
میربگ: دلفان (اصیل)
شاهیوند:دلفان
موسی وند: انتهای خاک خاوه دلفان
نورعلی:دلفان (اصیل)
احمدوند:دلفان
میروند: خاک الشتر
فلانی: کاکارضا
اولادقباد یا اؤلاقائ یا اؤلاقووا :دلفان وطایفهای به همین نام (اولاقائ گه رمه سیری) در کوهدشت هست و بهطور پراکنده در شهر هرسین و کرمانشاه، شامل۳ تیره: جافر، صالح، کرم ویس
ایل ایوت وند:(اِیوتین دلفان اصیل) بهطور وسیعی در سه استان لرستان، کرمانشاه و همدان زندگی میکنند، پراکندگی جمعیت ایل ایوت وند به ترتیب جمعیت شهرنشین آن در شهرستانهای کوهدشت لرستان، نورآباد لرستان، کرمانشاه، هرسین، کرج، شهریار، ورامین، تهران، کنگاور، صحنه، تویسرکان، بیستون، اسدآباد، نهاوند و خرمآباد میباشد، در فریدن اصفهان چندین روستا از ایل ایوت وند ساکن هستند که عدهای کثیری از آنها در شهر فریدن و بقیه در روستاها ساکن هستند.
ایل ایوت وند دارای بیش از ۲۷۰ آبادی (روستای بزرگ و کوچک) در سه استان لرستان، کرمانشاه و همدان میباشد، ایوت وند دارای ۱۸ تیره اصلی میباشد، که به ترتیب الفبا به شرح ذیل میباشند:
۱- آخیسَن (آخیسوند)
۲- آخه جان (شامل اولاد چراغ خان (سردار نادر شاه افشار) و کلو)
۳- الوار
۴- سمایلن(اسماعیل وند)
۵- بیرکن(بیرکوند)
۶- باوو وه لیین(باوالی)
۷- تال ون(تالوند) خود دارای پنج تیره میباشد (سلطان قلی، کدخدا، فیضی، علی صالح، تالون)
۸- تووی ین او وی(تونابی)
۹- خالوند (در مناطق چم کریم، وروشت، گلستانه، بادام شیرین، گور موالی، پشت گر دلفان، در گرمسیر هرین کوهدشت، در کرمانشاه فهوار محال، دورد فرامان، مایدشت، سر فیروزآبادروستای سراب و سخر علیا و همچنین در اسدآباد روستایی کووانج)
۱۰ - دسنن یا دست نوند(ده حسنوند) خود دارای پنج تیره:
مِلال (مولاها)
مه تقی (محمد تقی)
هوز هییر (حاجی حیدر)
خلیفه
هوز سهیل
است که در منطقه آخه میران، سربایر، کله کله، دولیسکان، کن کت (ییلاق) و در گرمسیر وره زرد، هرین خلیفه، روستای هوز خلیفه قرعلیوند کوهدشت و همچنین در کرمانشاه: سراب مایدشت، سرفیروزآباد، داردروش (دار درفش)، جیران بلاغ و هرسین ساکن میباشند
۱۱- درگاون(درگاه وند)
۱۲- دو رئش (درویش)
۱۳- زَرینی(معروف به سادات زل نور)
۱۴- کُرآ لانی (کُر ابدالانی یا شا ابدلانی)
۱۵- سیرکن(سیرکوند)
۱۶- گُجن (گُجوند)
۱۷- ملک شئن(ملک شاه وند)
۱۸- هی یا اوه ویی (هویابی)
کوهدشت
آدینه وند: شهرستان کوهدشت و کرمانشاه
آزادبخت: طایفه بزرگی در شهرستان کوهدشت واقع در استان لرستان
یارسان (اهل حق) است.[۱][۲]
ایلات و طوایف لک
ایلات و طوایف لک به سه دسته پیشکوه و پشتکوه و کرمانشاه تقسیم میشوند. علت این نامگذاری محل سکونت ییلاق آنها در گذشته و حال است.
طوایف پیشکوه
طوایف پیشکوه به سبب محل ییلاق آنها در گذشته به این نام مشهور هستند. پیشکوه به آن سوی کبیرکوه یعنی استان کنونی لرستان گفته میشود.
بیرانوند
بیرانوند بزرگترین ایل لک است؛ که جمعیت آن حدود600 هزار نفر است؛ و بجز بخشی از تیره زیدعلی تمام ۶۰ تیره این ایل لک زبان هستند.[۳] ایل بیرانوند طوایف فراوانی دارد محل سکونت این ایل استانهای لرستان. خوزستان و ایلام است.
ایلات
زند
طایفه زند یکی از طایفههای بزرگ لک و مؤسس سلسله پادشاهی زندیان میباشند که از معروفترین چهرههای این طایفه، کریم خان زند را میتوان نام برد.
باجلوند
این ایل از ۵ طایفه سگوند. دالوند. یاراحمد؛ و قاید رحمت ساخته شدهاست؛ و بجز دالوند و قایدرحمت بقیه تیرهای این ایل به مرور زمان از لکی به لری گرایش پیدا کردهاند. باجلان جمعیت فراوانی هم در عراق دارد؛ و در ایران بنا به سر شماری عهد قاجار حدود ۱۰۰۰۰ خانوار بودند؛ و اصالت لکی دارند
سلسله
حسنوند:
در دهه ۱۸۷۰ میلادی جمعیت حسنوندها حدود ۲٬۵۰۰ خانوار بودهاست. جمعیت این ایل در دهه ۱۹۳۰ میلادی پنج هزار خانوار و در دهه ۱۹۶۰ میلادی ۱٬۵۰۰ خانوار بودهاست.
دوران اقتدار ایل حسنوند در زمان حکومت مهرعلی خان امیرمنظم حسنوند (سردار امجد) رئیس تیره فرخ جانی و سرهنگ موسی خان حسنوند (سردار جنگ) رئیس تیره جهان سلطانی بودهاست. دوران حکومت این دو همزمان و مصادف با سلطنت محمدعلی شاه قاجار بر ایران و والی گری سالارالدوله برادر محمد علی شاه بر لرستان و خوزستان و کردستان بود.[۴]
خدائی (خوانین) ← جهان سلطانی و فرخ جانی
میفر (محمدفر) ← فرخ جانی
اسکندر ← جهان سلطانی
بسطام ← جهان سلطانی
دولتشاه ← فرخ جانی
کاکولوند ← فرخ جانی
فهرست نام این طایفهها و شجره ایل حسنوند از کتاب ایل حسنوند[۵] برداشته شدهاست
یوسفوند: :شهرستان سلسله، دره شهر، کرمانشاه، خرمآباد، دهستان چمچمال (در بخش بیستون شهرستان هرسین
آزادبخت: طایفه بزرگی در شهرستان کوهدشت واقع در استان لرستان
اولادقباد یا اؤلاقائ یا اؤلاقووا کوهدشت:
امرایی:شهرستان کوهدشت و رومشکان
درویشی: کوهدشت- طرهان -درب گنبد[نیازمند منبع]
سوری :شهرستان کوهدشت ورومشکان
کونانی: کوهدشت وطرهان[نیازمند منبع]
گراوند: ساکن بخش طرهان روستاهای منطقه سرطرهان، کل سرخ، توه حشکه (تپه ماهور خشک) شهر کوهدشت
نورعلی: کوهدشت وطرهان[نیازمند منبع]
کرمانشاه
بالاوند: هلیلان، زردلان
کاوشوند (کاووشه ن): هلیلان و زردلان
جلیلوند: دینور
نامی وند: منطقهٔ ماهیدشت کرمانشاه
پایروند (پادروند) (پاره ؤه ن): کوه پرآو در شمال شرقی کرمانشاه، منطقهٔ درودفرامان در شرق کرمانشاه و بخش دینور
هموند: منطقهٔ درودفرامان در شرق کرمانشاه
شیرازی یا شیرازوند: منطقهٔ درودفرامان
احمدوند: انکوخاصی علیاو، قسمتی از درودفرامان
فلک الدین: خاوه بین نهاوند، الشتر، سیمره
عثمانوند: منطقهٔ عثمانوند در جنوب کرمانشاه
جلالوند: در جنوب کرمانشاه و همجوار عثمانوند. اولادقباد: دلفان، هرسین وکوهدشت
بیژنوند (بیجنوند): ایل بیجنوند به سه تیره اصلی باباخانی، اسدی و دارابی تقسیم میگردد که در جنوب پل سیمره به طرف سرابله زندگی میکنند و مرکزیت آنها در روستای زیرتنگ بیجنوند میباشد
منطقهٔ هلیلان: هلیلان، کنار رودخانهٔ سیمره
منطقهٔ هلشی
لک: اسفندآباد، چهار کاد، علی وردی
قلابوند: کوه طافا، کوه هشتاد پهلو
گراوند، رومانوند، آدینه وند، روماینوند، ماولین یا بوالیند، کرنالوند، کرناتی، کوشکی، ازدجوند یا ازدج، آزادبخت: محل سکونت جنوب غربی خرمآباد، جنوب دلفان، بین رود کشکان و سیمره، خاوه و طرهان
دالوند، هلیلان، بالاوند، دینارآوند، زینل وند، سکوند، کبیر کوهی، کر، مهکی یا محکی، بادرانی:
طوایف پشتکوه لکی محل سکونت آنها در جنوب کرمانشاه، رودخانهٔ سیمره، دزفول، بین النهری، جنوب کرمانشاه، کولک
آبدامانی، دشتی یا دشتی وند، قلم مراد خانی، کید خورده وند، دیناروند، ریزوندی، همایون وند، خیر یا خیروند، قنیوند، شمس الدین و خضروند: نزدیک آبدانان، دهلران، بیک و سوسیان، تمین و کرازان
غیاثوند، جلیلوند، کاکاوند: اطراف قزوین و ملایر
لک، سهرابی یا سهرایوند: اطراف سیرجان در استان کرمان
چهار ملیلوند، لک، رحیمی: ایلهای لک در منطقهٔ قشقایی فارس، وندا، کرانی، لک، منطقهٔ همراه عمله در دو فرسخی حنا، قسمتی در چهار فرسخی یزدخواست، کنار رودخانهٔ رحیمی
قیاسوند (قیاسی. غیاثی یا غیاثوند) نام یکی از طوایف بزرگ لک و لک زبان است که در ایران و عراق زندگی میکنند. طایفه قیاسوند از هفت تیره تشکیل شدهاست. طوایف قیاسوند در استان ایلام در دره شهر، دهلران، آبدانان و در استان لرستان در خرمآباد، ملایر، نهاوند، و پلدختر و استان کرمانشاه و استان زنجان، رودبار، منجیل، لوشان، طرازان، تهران ساکنند. در عراق اکثر در شهرهای الحی البدره و الکوت ساکنند لازم است ذکر شود که در عراق این طایفه را با نام فیلی) القیسی) میشناسند.
دهستان لکستان در در استان آذربایجان غربی
تیرههایی از لکها در استانهای قزوین و خراسان ساکن هستند.
بخشهایی از طوایف لک در ترکیه، سکونت دارند بخشهایی از طوایف لک در کرکوک و خانقین در کردستان عراق، سکونت دارند.
لکهای کرکوک (منطقه تق تق کرکوک) که عبارتند از روستاهای: قشقه، خورخور، آومار و چند روستای دیگر.
لکهای منطقه دشت اربیل که عبارتند از روستاهای: دوشیوان، آودلوک، اصحاب لک و بعدها در سراسر دشت پراکنده میشوند و از این طوایف تشکیل شدهاند: ابراهیمی، اسماعیلی، خمان و جردیسی. البته کلمه لک در اسامیجغرافیایی بسیاری دیده میشود که عبارتند از: روستای جدیده لک، برایم لک، آودلوک (ئاودهل لهک)، اصحاب لک، روستای لک خورماتو، به لکهای منطقه خورماتو لک گرمیانی میگویند.
لکهاي عراق :
گروهی از لکهای ایرانیتبار عمدتاً ساکن در مناطق شمالی و مرکزی عراق هستند. از مناطق عمده سکونت این مردم بغداد و واسط و استان دیاله بویژه در شهرهای خانقین، مندلی، شهربان، زرباطیه و همچنین نواحی پیرامون نوار مرزی ایران است.
این گروه قومی در عراق همچنان بر هویت لکی خود تأکید دارند. سوآن در سال ۱۹۲۶, از حضور لکها در کرکوک و اشتغال آنها در بازار کرکوک خبر داده است.
در سال ۱۹۲۴, لکها ۴/۳٪ جمعیت شهر ناصریه در جنوب عراق را تشکیل میدادند.
فریا استارک، سیاح و تاریخ شناس اروپایی در دو اثر خود از حضور چشمگیر لکها در عراق سخن رانده و لکِ عراق را زیباترین ساکنان شهر بغداد ذکر کرده است.
بخشهايی ديگر از طوايف لک در عراق و مناطقی از استان دياله تا استان موصل ديده میشوند و در مناطقی از خورماتو، داقون، خانقين، کرکوک، کويه، سليمانيه، چند روستای نزديک به تق تق و در سراسر دشت اربيل(دهستان لکستان) پراکندهاند و از بستوره تا قراج چند روستای مستقل در اين دشت متعلق به لکهاست که عبارتند از: اصحاب لک، قشقه، خورخور، آومار، برايم لک، جديد لک، لک خورماتو، آو دلوک ، دوشيوان و حوشترالوکي قراج و...
ايل شوانی در کرکوک و اطراف آن، همه وند در چمچمال و سليمانيه، ايل باجلان در موصل و خانقين، و کرکوک در روستای هایکوله جوب و خجی سروه، در منطقه قره تپه و کفری، ايل قياسوند (قياسی، غياثی يا غياثوند) که يکی از طوايف بزرگ لک است در شهرهای الحی البدره و الکوت ساکنند. لازم به ذکر میباشد که در عراق به لکهای منطقه خورماتو لکِ گرميانی میگويند. و همچنین در بغداد، کوت و دياله(به نقل از مورخ و نویسنده اهل عراق عباس العزاوی)
چند تيرهای از عشيره زندِلک نیز در سواحل رودخانه دياله در روستاهای جوسه تپان، للبن، قيچی، قوبه، بان سنوق، کوکز، اجيلر، هودلی و تپه علی ساکن میباشند.

خصوصیات افراد طایفه به طور نسبی.
افراد طایف شرفبگ لرستان و کرمانشاه از نظر قد مثل تمام جوامع همه جور افراد قد بلند ،متوسط و قد کوتاه دارند،بطور نسبی بیشتر افراد این طایفه قد کوتاه و متوسط و اندام توپری دارند.
مزایای فیزیکی افراد با قد متوسط.
زمان واکنش سریعتر، توانایی بیشتر برای تسریع حرکات بدن ،عضلات قوی تر به نسبت وزن بدن ،استقامت بیشتر و توانایی چرخش سریعتر بدن دارند.
. افراد قد کوتاه از هوش بالا و توانایی بدنی عالی برخوردارند ، به راحتی از عهده کارهای بزرگ بر خواهند آمد. علیرغم دید کلی جامعه افرادی موفق هستند و در عرصههای مختلف ورزش بدنی یا ذهنی به موفقیتهای بزرگ دست یافتهاند.
طول عمر بیشتردارند: افراد کوتاهقد به طور میانگین دو سال بیشتر از افراد بلند قامت عمر میکنند. یک بررسی تحقیقاتی در نشریه «لایف ساینس» روی دادههای حاصل از میلیونها مورد مرگ و میر نشان داد که افراد کوتاهقد طول عمر بیشتری داشتهاند.
دارای شخصیت قوی و روحیه شوخ طبعی هستند، برداشتن گامهای بلند، در عین نداشتن قامت بلند» اراده شان قابل تحسین است.
ظاهری، سبزه و در عین حال شیک پوش . علاوه بر این با دوستان روابط اجتماعی بهتری دارند و به قولی از این طریق یک سر و گردن از همتایان قد بلند خود بالاتر دارند.
پوست گندمی یا خرمایی( سبزه)
از نظر رنگ مثل دیگر مردم ایران همه رنگ پوستی (سفید،بور، سبزه ،گندمی،خرمایی و.....) دارند، رنگ مو ها هم بستگی به رنگ پوست متفاوتند. این افراد معمولا" موهای تیره دارند. پوست آنها از ترکیب سه رنگ زرد سبزه کمی هم قهوه ای می باشد.
گندمگون از انواع رنگهای پوست صورت و بدن انسان بهشمار میرود.
افرادی شاد هستند ،بیشتر از دور همی ها لذت می برند، هر چند هم ممکن است دور همی سبب شود از زندگی جا بمانند،خیلی وقت ها سعی می کنند که در جایی دور هم جمع شوند و باهم شاد باشند.حتی در مواقعی که غمی دارند باز هم سعی می کنند دور هم جمع شوند تا در غم و ناراحتی هم دیگر شریک شوند.
شادی یک احساس درونی زیباست که به راحتی منتقل می شود. افراد شاد بهتر زندگی می کنند و از زندگی روزمره لذت می برند. دیگران هم از همنشینی با افراد شاد احساس خوبی بهشان دست می دهد.
شادی و نشاط نیاز طبیعی انسان است و در همه افراد وجود دارد و باید بدرستی به آن پاسخ داده شود. نیاز به شادی مانند نیاز به غذا است که ضرورتی اساسی برای ادامه حیات و سلامت جسم و روان انسان است. ارسطو گفته است که شادمانی نتیجه پروراندن عالیترین صفات و خصایص انسانی است.
در زبان فارسی و در فرهنگهای لغات، شادی، شادمانی، سرور، فرح، نشاط معمولاً به یک معنا به کار رفتهاند. از سوی دیگر، ریشه و ماهیت شادی در روانشناسی نیز بیشتر در بحث هیجان خلاصه میشود و روانشناسان شادی را جزو هیجانات مثبتی به حساب میآورند که نشان از رضایت باطنی فرد دارد.
عجول و شتاب زده اند.
باید گفت مردم این طایفه گاهی عجله و تصمیم گیری سریع دارند و بطور نسبی کم پشتکارند. شاید مهمترین عامل پیشرفت هر فردی، صبر و پشتکار باشد و عامل مهم شکستها، عجول بودن در کار و زندگی. عجول در لغت به معنای بی صبر، دستپاچه، شتابان، شتابزده، ناشکیبا و شتابکار است.
در تمام این لغات یک نوع بی حوصلگی و بی قراری واضحی وجود دارد .
محققان دریافته اند که در مقابل عجول بودن، تمرکز حواس منجر به فواید زیادی برای سلامتی است که از تقویت سیستم ایمنی تا بهبود روابط متغیر است. در واقع ذهن آگاهی منجر به شایستگی بیشتری در تصمیم گیری میشود.
فواید عجول بودندهر چند که شکیبایی بهتر است.
افراد عجول به دلیل درک و فهم مسائل نسبت به دیگران، کمی زودتر عمل می کنند. در واقع میزان عجله این افراد ناشی از درک زودتر و به موقع تر مسائل از دیگر افراد است. هوش این افراد در بیشتر موارد بالاتر از افراد معمولی است. اینگونه است که عجول ها، مدام در حال فرصتی برای اتمام کار، شروع کار جدید و منتظر جواب آخر هستند.
اصالت دارند
به نظر میرسد به تعداد روانشناسان ، فیلسوفان ، عالمان و محققان، تعاریف متفاوتی از اصالت وجود دارد. با این حال، تعریف متداول این است که اصالت داشتن به معنی زندگی مطابق با ارزشها و اهداف خود و نه مطابق با ارزشها و اهداف دیگران است. به زبان سادهتر، اصالت یعنی پایبند بودن به شخصیت، ارزشها و روح خود و در عین حال بیتوجهی به فشارهای تحمیلی. افرادطایفه اصالت دارند یعنی با خودشان و دیگران صادق هستند ارزشها، آرمانها و اعمالشان با هم تناسب دارند. در نتیجه، به عنوان افردی حقیقی و اصیل شناخته شده اند.
از وحدت و همدلی خوبی بر خوردارند.
این طایفه اتحاد و دوستی ریشه داری با هم دارند.
اساس استواری و پایداری هر جمع و گروهی از سطح خانواده تا جامعه "وحدت و همدلی" بوده که در هر زمانی لازم و ضروری است.
موفقیت جوامع، اتحاد و دوستی و خمیرمایه وحدت، الفت میان آنان است.
روحیه صفا و صمیمیت را پرورش داده اند.
به نسبت دیگر طوایف کمتر با هم اختلاف دارند.
تعدی به حقوق دیگران مهمترین عامل ایجاد تفرقه است.ستم به هر شکل صورت گیرد خواه در سطح وسیع همانند تعدی یک مملکت به همسایه خود و یا در حد محدود مانند تعدی همسایه ها به هم و یا فردی به فرد دیگر، همه حاصل اولیه آن اختلاف می باشد.
افراد طایفه به نظر از قدیم تا کنون وحدت ،صفا و صمیمیت زیاد از حد سبب شده که از هم فاصله نگیرند، همین هم سبب شده نتوانستند محلهای بهتر ، جاهای وسیع تری برای زندگی خود و نسل های بعد بدست آورند.شاید اگر از هم دل می کندند به دنبال کسب و کار بهتر می رفتند. مهاجرت و جدایی به منظور ترقی داشتند، بیشتر پیشرفت می کردندو موفق تر از اینکه هستند می شدند.
به سبب اینکه دور همی زیاد دارند با هم شوخی و مزاح می کنند.
نفس مزاح خوب است منوط به اینکه حرامی و گناهی به همراه نداشته باشد. ولی رعایت شأن مکانی و زمانی مزاح، نوع مزاح، طرف مقابل مزاح لازم است. گاهی رعایت ننمودن یکی از این چهار رکن موجب کینه و عداوت و در نتیجه بر هم خوردن دوستی و محبّت می شود. در مجموع این افراد خوب و با مهارت زیاد رعایت همدیکر را می کنند.
اختلاف سلیقه
مثل دیگر جوامع اختلاف سلیقه هم دارند،عواطف و احساسات انسان ها، چه از نظر کمیت و چه از حیث کیفیت و نیز منشأ آنها مختلف است. این اختلافات اگر بروز کند موجب اختلاف آراء و سلایق می گردد و اصطکاک هایی در عرصه عمل به وجود می آورد.
اختلاف بین کسانی که ارتباط گسترده ای با هم ندارند، هر چند ملموس باشد ولی تبعات چندانی ندارد، اما اختلاف بین جوامع محدود، می تواند آثار زیانباری را به دنبال داشته باشد، و تکرار آنها بر عمق آن می افزاید و فاصله ها را هر لحظه بیشتر می کند. این اختلافات سلیقه ای گاه از مسائل فردی و شخصی فراتر رفته و اجتماعات بزرگتر را متفرق می سازد. خوشبختانه این مردم از هشت الی نه نسل قبل سعی کردند که اختلاف ها محدود نگهدارند.
از زمان پسران شرفبگ که هشت پسربودند ،سه پسرشان در استان کرمانشاه و پنج پسر در استان لرستان،تا نسل های امروزی که از حدود ۳۰۰ سال پیش تا کنون می باشد،هر گز پراکندگی و دو دستگی آنچنانی بین خود نداشته اند.
هرگز در جهان کسی را پیدا نمیکنیم که بگوید: پراکندگی و دودستگی خوب و سودمند است، یا آنکه اتحاد و همدلی بد و زیانآور است؛ زیرا کوچکترین سودی که از اتحاد و اتفاق و همدلی عاید اجتماع میگردد، همان پیوستن نیروهای کوچک و پراکنده به یکدیگر است و در سایه چنین پیوستگی، نیروی عظیمی به وجود میآید که میتواند مبدأ تحوّلاتی در شئون مختلف زندگی گردد.
در بین شان افراد خیر خواه زیادی هست، برای رفع اختلاف تلاش می کنند.
رفع اختلاف از بین مردم و ایجاد اتحاد کلمه به صورت دعوت به یگانه پرستی پراکنده نبودن است .
خدا پرستند .بنابراین یکی از عناصری که اتحاد و همدلی در اجتماع را ایجاد میکند، خدا پرستی است. و در واقع یکی از آثار و فواید ایمان به خدا ، بهبود روابط اجتماعی است.
زندگى سالم اجتماعى آن است که افراد قوانین و حدود و حقوق یکدیگر را محترم شمارند، عدالت را امرى مقدس به حساب آورند، به یکدیگر مهر بورزند، هر یک براى دیگرى آنرا دوست بدارد که براى خود دوست میدارد و آنرا نپسندد که براى خویش نمیپسندد، به یکدیگر اعتماد و اطمینان داشته باشند، ضامن اعتماد متقابل آنها کیفیات روحى آنها باشد، هر فردى خود را متعهد و مسئول اجتماع خویش بشمارد، در مقابل ظلم و ستم بپاخیزند و به ستمگر و فسادگر مجال ستمگرى ندهند، ارزشهاى اخلاقى را محترم بشمارند، با یکدیگر مانند اعضاى یک پیکر متحد و متفق باشند.
با اعتقاد به خدا عدالت را مقدس، دلها را به یکدیگر مهربان و اعتماد متقابل را میان افراد برقرار میسازند، تقوا و عفاف را تا عمق وجدان نفوذ میدهند، به ارزشهاى اخلاقى اعتبار میبخشد، و همه افراد را مانند اعضاى یک پیکر به هم پیوند میدهند و متحد میکنند.
توضیح اینکه؛ ایمان به خدا سبب پیدایش صفات اخلاقى و پایدارى آن در فرد و اجتماع میشود و آثار بسیار مهمّى در سعادت انسان دارد.
بهراموند ها و تحولات پیش آمده.
زمان حکومت قاجار طایفه بهراموند (شرفبگ) در اوج قدرت محلی است، قاجارها به علت حمایت فراوان بیرانوند ها و دیگرطوایف لک زبان با پسوندهای وند از کریم خان زند، در صدد تضعیف ایلات لک و لر زبان بر می آید . از طرفی هم نزاع بین پسران سلامت بگ با یکی از طوایف منطقه مزید بر علت می گردد.بطوری که در اوایل حکومت ناصر الدین شاه ضربات سنگینی بر بهراموندها وارد می کنند ، بهراموندها را به کل از سرفیروز اباد مهاجرت می دهند و پراکنده می کنند. بهراموندها به چند گروه تقسیم و هر گروه به جایی مهاجرت می کنند،مثلا" گروه موسی وگروه پنجه به روستاهای درود فرامان ، نهاوند و نور آباد مهاجرت .
خانواده های اورم بگ چون مادرشان نور آبادی است برای مدت چند سال به سمت خاوه نور آباد مهاجرت می کنند ،گروه های کرمبگ و حسن خان به اطراف شهر کرمانشاه ویا محله های داخل شهر از جمله(چال حسن خان-برزه دماق)می روند وگروهی که از اولاد بلاسم هستند ( عزیزخان ، پیرعالی خان) به گوار گیلان غرب میان ایل کلهر و سیاه سیاه اسلام آباد کوچ می کنند ، همچنین گروه امیر به میان ایل بالوند مهاجرت می کنند. به این ترتیب کل طایفه از سر جای خود بلند و پراکنده می شوند،بطوری که خانواده های کمی در منطقه سراب مانده و سر جای خود ساکن می شوند.
نقل از آقایان مرحوم یوسف زارع ،اکبر کرمی شرف زارعی ودیگر بزرگان ،طایفه بهراموند
در یک مقطعی به دلایلی از جمله حکومت قاجارها، جور وستم خان ها ،والی پشتکوه ،حاکمان محلی، قحطی ، خشک سالی ، قتل ونزاع ها محلی از منطقه سراب سر فیروز آباد به طور کامل پراکنده. افراد وگروه ها همه جداگانه به شهر و روستاهای اطراف کوچ می کنند . تا اینک بعد از سالهای زیادی دوباره با هم ارتباط بر قرار و بین خود اتحاد و هماهنگی ایجاد می کنند تا بتوانند به محل سراب سرفیروز آباد بر گشته و املاک خود که به دست افراد مهاجری که از پشتکوه آمده بودند ،افتاده بود پس بگیرند،
اما این پراکندگی سبب می شود که عده زیادی از جمله گروه های سلامت ،گروه کرمبگ ،گروه بلاسم ،گروهی از پنجه و گروهی از امیر و..... دیگر به سراب سر فیروز آباد مراجعت نکنند .آن گروه های کمی که بر گشتند چون به تنهایی نمی توانستند املاک خود را از متصرفین باز پس بگیرند،مجبور می شوند افراد دیگری از جمله طایفه خالوند را با خود همراه و شریک کنند.آنها به این صورت توانستنداملاک از دست رفته را از افراد مهاجر پس بگیرند و با طوایف کمک کننده تقسیم کنند .
در خصوص گروهی از بهراموندها که به گوار مهاجرت می کنند. به نام گروه بلاسم.
نقل است، بعد از شرفبگ چندتا از نوه ها به نام های عزیزخان پسر بلاسم و برادرش پیرعلی خان به همراه باقرخان معروف به باقر خان شلکه ،زمان قاجار در جنگ بین عثمانی و ایران در منطقه غرب کشور . یا در جنگ بین مالکین منطقه به دعوت یکی از آنها شرکت نمودند .چون در آن جنگ هر سه نفر از خود تواناییهایی نشان می دهند.دولت یا خان منطقه به آنها زمین کشاورزی می دهند، در مرز بین زمین ها میله ای آهنی به ارتفاع چند متر بصورت پرچم بر افراشته می کنند. نمادی به نشان قدرت آن افراد همچنین برای مشخص نمودن مرز بین آن زمین ها. اهدا زمین کشاورزی سبب می شود که آن افراد چند سالی به طور موقت از سراب سر فیروز آباد بروند گوار کشاورزی کنند و بر گردند. اما بعد از چند سال در نهایت اولاد بلاسم از روستای سراب مهاجرت و به گوار (حیدریه) می روند تا در آنجا ساکن شوند.
گروه امیر در آن مقطع که همه بهراموند ها پراکنده اند به میان ایل باله وند مهاجرت می کنند ،چون باله وند ها دایی های گروه امیر هستند . بعد از چند سالی که بهراموند ها اتحاد کرده و به سراب بر گشتند خانواده هایی از گروه امیر در میان ایل بالوند می مانند ،این خانواده ها که به گروه فتاح بگ معروفند ، بعد از چند سال به طرف کوهدشت روستای تنگ قلا مهاجرت می کنند و آنجا ساکن می شوند. این گروه به نام گروه امیر کوهدشت معروف هستند.
گروه پیری بگ.
پیری بگ بهرامی یکی از پسران علی نظر به دلیل سر شاخ شدن با والی و درگیر شدن با او، از دست والی به لرستان مهاجرت کرده بعد از سالهای دوری از طایفه بهراموند، تصمیم باز گشته به استان کرمانشاه می گیرد.نقل است که خود پیری بگ در این مدت به رحمت خدا رفته و پسرش بهرامبگ بهرامی به روستای چنار بر گشته و ساکن گردیده .
در خصوص پیری بگ از طایفه بهراموند فردی که ناخواسته از طایفه جدا می شود.
علینظر پسر بزرگ شرفبگ ساکن منطقه سرفیروز آباد ، دو زن داشته یکی از طایفه خزل اطراف نهاوند و زن دوم از طایفه زند بودند. براساس گفته ها پیری بگ مادرش از طایفه زند است ، او در سنین جوانی در روستای پاچقا با مادرش زندگی می کرده ، جوانی فعال با انرژی، رشید و شجاع در بین فامیل شخصیتی قابل اتکا داشتند . به دلیلی باافراد والی اختلاف پیدا می کند درگیر می شود،افراد به والی شکایت می برند، والی در آن زمان در منطقه قدرت زیادی دارد،مردم از قدرتش حساب می برند. پیری بگ از طرف والی تحت تعقیب قرار می گیرد .
از طرفی دیگر بین پسران سلامت بگ (نوه امر علی) پسر عموهای پیری بگ و افراد یکی از طایفه های اطراف درگیری و نزاعی ایجاد می شود . در آن نزاع پسر سلامت بگ به نام کاکه و چند نفر از افراد طرف های مقابل به قتل می رسند ، پیری بگ هم در نزاع شرکت دارد، از طرف دولت مورد تعقیب قرار می گیرد ،مجبور به فرار میشود.او به میان طایفه مادرش. سمت دلفان ،نهاوند یا هر جایی از لرستان مهاجرت می کند چون اقوام پیری بگ همه در اثر آن نزاع ها از هم جدا می شوند و هر کدام به طرفی مهاجرت می کنند.
(البته علت اصلی مهاجرت این طایفه اجبار دولت وقت است ) حاکم محلی معتقد بوده که هیچ کدام از افراد این طایفه نباید در منطقه سراب زندگی کنند چون ممکن است نزاع های بیشتری بوجود آورند و افراد بیشتر کشته شوند،بنابر این باید همه مهاجرت و پراکنده شوند تا دیگر قدرتی برای جنگ نداشته باشند.
بعد از چند سال پسر سلامت بک ،به نام محمد رشید بگ، که به جرم قتل چند نفر از طرف های مقابل دستگرمی شود ،در زندان تهران به اعدام محکوم و اعدامش می کنند. طر ف های دعوا هم بعد از اعدام محمد رشیدبگ قبول می کنند که صلح و سازش کنند.
اما بعد از صلح و سازش باز هم بیشتر طایفه بهراموند بخصوص گروه سلامت بگ، به منطقه بر نمی گردند و در همان مناطقی که مهاجرت کرده اند ساکن می شوند.
طایفه مهاجرت کرده ، به خاطر ترس از دولت با همدیگر ارتباطی ندارند.زیاد از سر نوشت هم اطلاع ندارند. نمی توانستندجویای احوال همدیگر باشند. چون مشکلات زیادی برایشان ایجاد می شده .
این قضایا باعث فراموشی شدن افراد بخصوص پیری بگ میگردد.
تا حدود دو الی سه نسل بعد پیری بگ دیگر فراموش می شود .حتی بعد از فوت پسرش بهرامبگ، کسی از سر نوشت او اطلاع پیدا نمی کند . بعد از سال ها معلوم می شود که بهرامبگ پسر پیری بگ به استان کرمانشاه منطقه چنار جلالوند آمده در آنجا تشکیل خانواده و ساکن می شود.اینکه پیری بگ بالأخره به کجا مهاجرت کرده و چطور تشکیل خانواده میدهند چطور شده که بهرامبگ پسرش تنهایی به منطقه چنار آمده ، برادر یا خواهر اگر داشته چه شده اند کجا هستند معلوم نیست.ولی به هر حال بعد از سال ها افرادی از نسل بهرامبگ که از اعضای طایفه بهراموند هستند با عموزاده های خودشان آشنا می شوند و همدیگر را بطور تصادفی پیدا می کنند.
به این شکل که فردی بنام صید مراد از طایفه بهراموند سراب در قهوه خانه ای در شهر کرمانشاه با شخصی به اسم
منصور(نصور) ازنسل بهرامبگ هم صحبت می شوند .نصور می گوید ما جدمان بهرامبگ پسر پیریبگ لر بوده از طرف لرستان به منطقه چنار جلاوند آمده و آنجا ساکن شده.صید مراد هم می گویند ما هم اصالتن لر هستیم از ایل بیرانوندطایفه ( بهرامون ).
نصور ، نقل می کند که بزرگان ما هم گفته اند ما از نسل شرفبگ از لرستان آمده ایم (به همین دلیل اسم یکی از پسران را شرفبگ گذاشته اند). گفتگو بین این دو نفر صید مراد و نصور سبب می شود این پسر عمو ها که در روستای چنار جلاوند و روستای سراب سرفیروز آباد ساکن هستند ، همدیگر را پیدا کنند و بشناسند.
در خصوص این شناخت ، بعدها کدخدا شرفبگ هم که در روستای چنار زندگی می کرده، در مورد اینکه ازنسل شرفبگ(بهراموند) ولر هستند اطلاعاتی به اطرافیان می دهند .
این قضایا سبب گردیده تا به خواست خدا ، این عموزاده ها همدیگر را شناخته وارتباط بر قرار کنند. تا از سرنوشت همدیگر با اطلاع شوند.
در خصوص گروه کرمبگ
این گروه معلوم نیست به کجا مهاجرت کردند . شاید در زما ن قاجار به گیلان غرب یا جای دیگر مهاجرت می کنند. کسی اطلاع دقیقی از آن ها ندارد . از این افراد، مردم بهراموند فقط کم و بیش رضا قلی خان نوه کرمبگ و پسر رضاقلی خان به نام میرزا قلی و پسرانش سرتیپ علی پاشه بهرامی و برادرش سرتیپ حسینقلی خان را می شناختند. سرتیپ علی پاشه با خانواده در تهران ساکن می شوند. ولی برادرش حسینقلی خان در کرمانشاه.حسینقلی خان اولاد نداشته ایشان در شهر کرمانشاه به رحمت خدا رفته. املاکش هم ......
محل سکونت و لقب بسیاری از افراد طایفه
شرفبگ ها(بهراموند ها) ساکن استان کرمانشاه
به دو گروه لک نشین و کرد نشین تقسیم شده اند
اول: گروه لک نشین خود به سه بخش تقسیم می شوند
1-بخش سرفیروزاباد.دربخش سرفیروزآباد روستاهای سراب-چراغ آباد -قمش -وپاچقا وچنار جلالوند.
2-بخش درودفرامان.در بخش درود فرامان روستاهای وروا-بلین-معوا-کهرار-وگاوشان-باغفلک .
البته بیشتر خانواده های این عزیزان پراکنده اند مثلا درروستاهای کهرار و معوا وپاچقا ،تک خانواری هستند وچراغ اباد چند خانواده بودند که مهاجرت کردندبه شهر ها از جمله شهرکرمانشاه ، مثلا"پاچقا حدود سی خانواده بودند که جز یکی همه درکرمانشاه ساکن شده اند.
۳-کوهدشت لرستان روستا های تنگ قلا و...
این افراد به امیری-امرایی-فتاحی- معروف هستند .
دوم: بخش کلهر نشین درروستاهای بهراموندی-گره خان-گیلان غرب، شیان ،وراوند،سنجابی ،میان دربند و سیاه سیاه اسلام آباد غرب ساکن شدند)
دربخش لک نشین در روستای سراب افراد به آدرس های رحیمی-ابراهیمی -صادقی-رستمی-کرمی سرابی-زارعی-وروایی-کرمی-بیگ پور-مرادی-شهلایی معروف هستند
درروستای قمش با جمعیت شهری خانوادهای قبادی-رحیمی-میلادی-کرمی-کنجوری-کرمی راد-دانش-عباسی-مهری -مولایی معروفند.
روستای پاچقا خانوادهای وروایی همه ساکن شهرند جز یک خانواده .
روستای چراغ اباد خانواده صالحی همگی ساکن کرمانشاه شدند.
روستای چنار جلالوند خانواده ها به بهرامی -کاظمی-مینایی -اسدی معروف هستند.
دربخش درودفرامان روستای وروا خانوادها به وروایی معروف هستند
روستای بلین خانواده های وروایی**روستای معوا خانواده بهرامی .
روستای کهرارخانوادهای کهراری. روستای گاوشان خانواده های بهرامی.
روستای باغ فلک که اصالتا جز بهراموندهای گوار میباشند خانوادهای بهرامی.
شرفبگ های لرستان بیشتر در روستا های شرفبگ (پا راه پونه) اغلب با آدرس های بیرانوند،صحرائی ، شرفی، حاتمی، فاضلی ،دهقانی ،فلاح ،آذرگون .
در روستاهای دینرآباد(دیاباد )سیلاخور با آدرس های بیرانوند و
در روستای قرسو از توابع بروجرد با آدرس های بیرانوند،رحمتی ،صحرایی،دهقانی،صفایی
در روستای الڪ آباد با آدرس بارانی بیرانوند،
در روستای ازنا سیلاخور از توابع درود با آدرس بارانی بیرانوند،
در روستای دو خواهران از توابع درود با آدرس یاراحمدی،
روستای تجره با آدرس سلطانی، بیرانوند،
روستای ڪهریز اطراف خرم آباد با آدرس بیرانوند زرین جوی سلطانی،
روستاهای چشمه سرخه با آدرس بیرانوند .
روستای میان گلال، جنوب خرم آباد و روستای حله تل با آدرس بیرانوند
روستای ناصروند به آدرس بهاروند معروف هستند
روستای سراب حمام از توابع پلدختر با آدرس مرادی ،
روستا های ماژین جز استان ایلام و روستای حسینیه نزدیڪ اندیمشڪ باآدرس فرهادی و بیرانوند ساڪن هستند.
بیشتر جمعیت شرفبگ ها ڪه از روستا ها مهاجرت ڪرده اند در شهر های خرم آباد ،بروجرد ،درود ،پلدختر،اندیمشڪ،اهواز و دیگر شهر های ڪشور ساڪن می باشند.
ضمنا" از کلیه شرفبگ های عزیزی که مهاجرت کرده ان وما اسامی آنها را ننوشته ایم خواهشمند است با شماره تلفن ذیل تماس گرفته با دادن آدرس محل زندگی و اسامی خود .ما را در جریان قرار داده تا اسامی آنها را نیز ثبت و جز شجره نامه شرفبگ بنویسیم. انشاالله .
تلفن تماس۰۹۱۶۳۹۷۹۵۳۶
امیدی پویا
تهیه و تنظیم : علی امیدی پویا
با همکاری آقایان حبیب زارعی - همایمون رشیدی و حمزه مینایی چنار از کرمانشاه .
سلام و دورود
برای شروع و رفتن به اول وبلاگ روی نوشته سفید رنگ بلا بزنید.وبلاگ از ابتدا شروع می شود.

ریشه و اصالت ایل بزرگ بیرانوند.
بیرانوند از اصیل ترین ایل های لرستان است ، با توجه به اینکه مستنداتی در مورد نسل های قبل از بیرانوند در دست نیست باید گفت که خیلی از نظرات و نوشته ها در مورد اجداد ایل بیرانوند قابل استناد نمی باشند.
بعضی نوشته اند بر این باورند که بیرانوندها از نسل بیران (بیران شاہ نواده بهرام گور هستند ، بهرام گور همان بهرام پنجم و پانزدهمین پادشاه پرآوازه ساسانی است)، ساسانیان هم از قوم پارس بودند
از نظر بسیاری از نویسندگاه زادگاه اولیه بیرون پشتکوه بوده. بیرانوندها لر هستند و زبانشان لری و لکی است .لک زبانان زمان قدیم در غرب کشور بیرانوند را بهراموند ، براوند یا ویراوند تلفظ می کردند .
شایدچون مقر شاهان ساسانی تیسپون (تیسفون) وبغداد بوده،بیرانوند بعد از سقوط ساسانی از غرب کشور ایران ویااز کشور عراق به طرف پشت کوه ایلام مهاجرت کرده اند.
تیمور لنگ هم به لرستان آمده ودر جنگ با لرها موفق نشده، در کتابش منم تیمور جهانگشا، از ایل بیرانوند به عنوان یکی از ایلات لر یاد میکند.
سکندر امان الهی بهاروند، نویسندهٔ مقالههای بیرانوند در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دانشنامه جهان اسلام، از هنری راولینسون نقل کردهاست که خاستگاه ایل بیرانوند و ایل باجولوند از موصل عراق است.
امان الهی بهاروند معتقد است خاستگاه مکانی بیرانوندها را باید در مناطق درون یا برون مرزی غرب ایران جست.
این مطالب بیانگر این است که ایل بیرانوند ایلی اصیل ایرانی است.
بیرانوند چون ایلی قدرتمند بوده ، همواره مانع زور گویی حکومت های قاجار ، پهلوی همچنین مانع استعمارگرای و سلطه انگلیسی بر لرستان ودیگر استان های غرب کشور می شده .
بیرانوند ها با شور ش های خود حکومت هارا به چالش می کشیدند. قاجارها، رضاخان وانگلیسی های اشغالگر برای ایجاد تفرقه و اختلاف بین لر ها نسبت های نا صحیح همچون عرب حجازی و غیره را به بعضی از طوایف از جمله بیرانوندها می داده اند تا بتوانند راحت تر بر این مردمان تسط یابند . این نسبت ها در هیچ جایی مستنداتی نداشته و ندارند.
باد گفت بر اساس اغلب منابع بیرانوند نام ایلی از ایلات لر است . دانشنامه ایرانیکا بیرانوندها را به عنوان یکی از ایلات لر معرفی میکند.
راولینسون و علیاکبر دهخدا بیرانوندها را به عنوان یکی از ایلات کرد معرفی میکنند.. هنری راولینسون از قول میرزا بزرگ، حاکم لرستان، خاستگاه باجولوندها (سکوند) و بیرانوندها را موصل عراق میداند و معتقد است بیرانوندها و باجولوندها در قرن دوازدهم هجری یعنی در اواخر صفویه یا در زمان افشاریه از نواحی موصل به لرستان آمدند.
البته این ادعای هنری راولینسون هم مورد تردید است.
در کتاب «معین الدین نطنزی» در سال ۸۱۶ قمری (حدود ۳ قرن قبل از تاریخ مهاجرتی که هنری راولینسون از آن خبر میدهد) و در کتاب (منتخب التواریخ) از وجود ایل بیرانوند در ایران خبرمیدهند .
حمدالله مستوفی نیز در کتاب تاریخ گزیده که در سال ۷۳۰ هجری قمری نگاشته شده (حدود ۴ قرن قبل از تاریخ مهاجرتی که هنری راولینسون از آن خبر میدهد) طایفهای به نام ویراوند را یکی از طوایف لر ساکن ایران معرفی میکند. بنابر نظر ایرج کاظمی دلفانی (نویسنده لک زبان) در کتاب «مشاهیر لر» براوند و ویراوند همان طایفه بیرانوند هستند.
کارل ریتر زبانشناس المانی ایل بیرانوند را به همراه ایلات دلفان و سلسله بزرگترین ایلات پیشکوه و از ایلات لک به شمار می آورد
لیدی شل محقق انگلیسی در کتاب شکوه زندگی و رفتارها در ایران به انگلیسی ( GPersialimpses of life and manners in) از بیرانوند نام میبرد و آنها را از قوم لک می داند.
ویلسون بیرانوند ها را یکی از قوی ترین ایلات لرستان دانسته است. هنری فیلد نیز آنهارا لک دانسته است. و از گفته ویلسون و رابینو هم در این مورد نقل و قول می کند. رابینو می گوید بیرانوند ها لر هستند..
خوانین بیرانوند.
تا زمان زندیان خوانین بیرانوند از تیره کر بیرانوند انتخاب می شدند. به مرور میرزاحمدیها قدرت گرفته و در زمان سلطنت کریم خان . به عنوان خان ایل بیرانوند انتخاب شدند . میرزااحمد نخستین خان ایل پس از به قدرت رسیدن زندیان بوده ، نقل است میرزا احمد خواهر زاده کریم خان زند بوده .
بیرانوندها سفید پوست واکثرا چشم رنگی یعنی مشخصه آریایی دارند .
بیرانوندها به همراه باجلوندها از جمله ایلهای لرستان بودند که در شکل گیری حکومت زندیان، به کریمخان زند کمک کرده و همراه وی به شیراز رفتند .،اما پس از انقراض سلسله زندیه به لرستان برگشتند و در هرج و مرج اوایل حکومت قاجار به تصرف املاک سایر ایلات پرداخته.
بعداز بازگشت بیرانوند ها از فارس و پس از حکومت افشاریه، آقا محمد خان قاجار چگنی ها و دیگر طوایف ساکن منطقه هرو (منطقه بین زاغه و بیرانشهر ) را به قزوین تعبید کرده. به این ترتیب بیرانوند ها در آن مناطق ها ساکن شده.
تمرکزسکونت بیرانوند، استانهای لرستان، خوزستان ،ایلام و کرمانشاه است .
لرستا خرمآباد، بیران شهر، زاغه ،بروجرد،دورودو ایلام، دهلران،دره شهر _خوزستان اندیمشک دزفول و حسینیه _کرمانشاه ماهی دشت و روستاهای دورود فرامان ،گوار (کفراور) و اسلام آباد،سیاه سیاه و..... متمرکزتر از سایر مناطق هستند.
سلام هم ایل وتبارخوبم می دانم هم اکنون در فکر برقراری ارتباط بابرادران وخواهرانت هستی می دانم غم جدایی تو بردوشت سنگینی می کند اما چه کنم که دست تقدیر من وتو را ازهم جدا کرده ونمی شود سر نوشت را آنگونه که دل می خواهد نوشت اما می شود به راز این پراکندگی ودوری پی برد وتا حدودی این غم جانکاه را به فرصتی تبدیل کرد که آیندگانمان به وجودمان افتخار کنند واین حضور مقتدرانه در میان همه ایلات واستانها وکشورهای دیگر را نشانه قدرت وتوانایی زندگی در هر شرایطی برای ایل بزرگ بیرانوند ( طایفه شرفبگ )به حساب آورند نه نشانه ضعف ،من در لرستان وتو در گرگان وعزیزی در ایلام و برادر وخواهری در کرمانشاه وبزرگی در زابل وسروری در کرمان و تهران وخوزستان وشهرهای زیادی از کشور عراق به عشق هم زنده ایم وبا تمام وجود همدیگر را دوست داریم این پراکندگی ما نشانه عظمت وتوانایی مردان وزنان بیرانوند است که در میان هر قومی هویت واقعی خودمان را حفظ کرده ایم وهمیشه اگر یک روستا وحتی یک خانوار بوده ایم خود را از ایل بیرانوند ومستقل از هر نژادی وقومی به شمار آورده ایم عزیزان من کسانی که می گویند ما بر اثر اختلاف از هم جدا شده ایم قصد ونیتشان همین جدایی است ودروغی تاریخی را بر سر زبان فرزندانمان انداخته اند که سالها تلاش لازم دارد تا بتوانیم این دروغ وتحریف تاریخ را از میان برداریم چنین موضوعی صحت ندارد .
اما ایل وتبار ما به چه دلایلی در شرق وغرب وشمال وجنوب ایران ودر شهرهای زیادی از کشور عراق سکونت داردجز این است که به چند دلیل زیر این اتفاق افتاده است
1-ایلی میهن پرست ومدافع وطن بوده ایم که برای دفاع از کیان کشورمان با حکومتهای مقتدر مرکزی برای دفاع از آب وخاکمان همکاری داشته ودر دسته جات بزرگی همراه خانواده هایمان به دیگر شهر ها ومرزها اعزام شده وماندگار گشته ایم
2-ایلی مبارز وستیزه جو در برابر بعضی دولتها مانند قاجاریه وپهلوی بوده که مورد خشم دولت ها وعوامل وابسته مانند حکومتهای محلی والیان وغیره بوداند که برای جلوگیری از وحدت ویکپارچگی آنهاقدام به تبعید وجدایی آنها در دورترین نقاط نموده اند وانتقام کمک به دولتهای صفوی وزندیه ونادر را از ما گرفته اند که در زمان آن حکومتها برای دفاع از وطن در برابر عثمانی ها ازبکها و درزمان فتح شیراز توسط کریمخان زند وکیل الرعایا ایل بیرانوند نقش بسزایی داشته اند
3-ایلی عشیره ای وتقریبا کوچ رو بوده اند که ییلاق وقشلاق در استانهای همجوار باعث این پراکندگی شده است که زیاد نباید به این موضوع متکی بود چون فقط در محدوده لرستان ،ایلام ، کرمانشاه و خوزستان کار برد دارد نه در تمام ایران وعراق
4-ایلی با مرکزیتی در یک نقطه از ایران ( لرستان ) بوده اند که براحتی توانسته اند به دیارهای دور مانند کشورعراق وشهر های کشور ایران از جمله شهرهای استان کرمانشاه ،لرستان ، ایلام ، خوزستان دست رسی داشته باشند وبرای زندگی کردن در دسته جات بزرگی که عامل قوام آنها بوده براحتی توانسته اند که در هر جای دنیا زندگی کنند واگر نقطه ثقل این مرکزیت را در نظر بگیریم کجای ایران جزلرستان می تواند باشد که هم در آن نام ونشان وبزرگانی داریم وهم زبان مادریمان که بگفته بزرگانمان از سالها پیش تاکنون همان زبان لکی یا لری است رواج دارد .
باتوجه به اینکه در کشورمان ایران اولین شناسنامه حدود90سال پیش صادرشده واکثر اسناد طوایفی وکتابهای مرتبط با این موضوعات قدمت چندانی ندارد واگر به سابقه نشر وچاپ در دنیا هم رجوع کنیم سابقه چندانی پیدانمی شود مگر اسناد دست نویس ویا تعاریف وگفتمانهای سینه به سینه از بزرگان بتواند تاریخ واقعی یک ایل وتبار ویاطایفه وتیره رامشخص کند که هر ایل وتباری فرزندانش بهتر از دیگران آبا واجدادخودرا می شناسند)تقدیم به ایل وتبار شجاع ومیهن پرست وشیعه دوازده امامی ام بیرانوند (طایفه شرفبگ ).
این مجموعه نیاز به همکاری تاریخ دوستان بی غرض وشجاع دارد ونیازمندتمیزکاری است ،ازنظراتی که به وحدت ملی وطوایفی لطمه می زند
ونظرات اهانت آمیز به اشخاص حقیقی وحقوقی استفاده نمی گردد.
هدف ما ارائه تاریخی بدون تعلقات خاطر محلی وبه دور از احساسات ناسیونالیستی است بلکه تاریخی واقعی از ایل وتبارمان که شامل واقعیات شناخت ایل بزرگ بیرانوند ( طایفه شرفبگ )باشد وبرای جلوگیری از تحریف تاریخ اجدادمان که برای ما حکم میراث بزرگی راداردکه موظف به حفاظت از آن هستیم ...باتوجه به اینکه نویسندگان زیادی مطالب متفاوتی در باره اجداد ما وشجره نامه کل بیرانوند ارائه داده اند بنده در باره طایفه و تیره خودم ( شرفبگ ) آنچه بزرگان طایفه برایم نقل کرده اند واز پدرانشان شنیده اند که اسناد ناطق برای من بوده وهستند را در این مجموعه (کلام الاجداد)ذکر می کنم وبرای آیندگان شنیده های خودم که از بزرگانم نسل به نسل به این حقیر رسیده است وهمه دارای عمری طولانی بوده اند را نقل می کنم تا تاریخ اجدادم تحریف نگردد،ازاستادان ومنتقدین محترم هم که با مطالب این وبلاگ مخالفند ویا انتقادی سازنده وبدون تعصبات دارند کمال تشکر را جهت راهنمایی دارم
ایل
کهن ترین سندی که واژه ایل در آن به کار رفته متعلق به ترک های سلجوقی است (دایره المعارف بزرگ اسلامی ، ج 10، ص 698). مؤلف جامع التواریخ، ایل را به معنای "مطیع و فرمانبردار" به صورت ترکیبی "ایل کردن"(مطیع کردن) و "ایل شدن"(مطیع و فرمانبردار شدن) به کار برده است (همدانی،1362:ج1، 247-245).
در متون فارسی، واژه ایل با واژه های قبیله، قوم، عشیره، طایفه، اویماق، خاندان و دودمان غالبا هم معنی و مترادف هم آورده شده اند. البته برخی از این کلمات را نمی توان هموزن و مترادف ایل بکار برد مثل کلمه قوم که حوزه گسترده تری را در بر می گیرد.
به عبارت دیگر، ایل اتحادیه ای سیاسی متشکل از طوایف و تیره های مختلف عشایری است که با اتکا به وابستگی های خویشاوندی و همخونی(نسبی،سببی و آرمانی)، و بنا به مصالح و ضرورتهای سیاسی و اجتماعی در برهه ای از زمان و در سرزمینی مشترک که دارای قلمرو ایلی مشخصی نیز هستند، با هم متحد شده و تشکیل یک واحد ایلی را می دهند و رهبری و مدیریت آن بر عهده ایلخان است.
دکتر نادر افشار نادری، مردمشناس ایرانی، سه عامل زیر را به عنوان عناصر اصلی تعریف "ایل" بیان داشته است:
1 ـ وجود ساختار ایلی؛ تقسیم ایل به طایفه، تیره و واحدهای اجتماعی کوچک تر.
2 ـ باور اعضای ایل که به این ساخت و نظام ایلی تعلق دارند.
3 ـ وجود سرزمین مشترک.
در شناخت ایلات و عشایر ایران باید سه عنصر و شاخص اساسی زیر را مد نظر داشت:
1- عنصر قبیلهای، به مثابه "سازمان اجتماعی" ایلات و عشایر.
2- عنصر کوچنشینی، به مثابه "شیوه زیست" ایلات و عشایر.
3- عنصر دامداری، به مثابه "شیوه معاش" ایلات و عشایر.
سلسله مراتب ایل به این شرح است 👇👇👇👇
ایل :از مجموع چند طایفه یک ایل به وجود می آید
طایفه : فرزندان ایل محسوب میشوند
تیره : فرزندان طایفه محسوب میشوند
شاخه :فرزندان تیره محسوب میشوند
مال : فرزندان حوز محسوب میشوند
خانواده : فرزندان مال محسوب میشوند



|

برگرفته از کتاب : « جامعهشناسی خودمانی،»
نویسنده : « احسان نراقی »
یکی از دردهای ما این است که حتی تحصیل کردههایمان خیلی با تاریخ میانه خوبی ندارند!
دردناک تر این که یک نفر مدعی، یک نفر تحصیل کرده، نداند که سه نسل قبل پدر و مادرش کی بوده.
ملتی که تاریخ گذشتهاش را نمیخواند و نمیداند همه چیز را باید تجربه کند!
آیا فرصت این کار را دارد؟
آیا فردی عمرش به کسب این تجربهها کفاف میدهد؟
آمریکاییها وقتی از تاریخ دویست و چندساله خود صحبت میکنند با چه احترام و وقاری از آن سخن میگویند!
در مدارسشان تاریخ از چه وزنی برخوردار است!
از این دردناک است که تجربهای را به قیمت گزاف به دستآوریم ولی آن را نگاه نمیداریم...
یکی دو نسل میگذرد و همه یادمان میرود و آنوقت دوباره روز از نو روزی از نو...
دوستی نقل کرد کتابی دست فردی ازاقوام از کوهدشت دیده ام که نوشته بیران و باجول پسرا حجالی هستند بعد حجالی و خدر برادرند. خدر پدر (حسنوند و یوسفوند و..... است)حجالی و خدر پسران فردی به نام سرایی هستند
ریشه و اصالت ایل بزرگ بیرانوند.
بِیْرانْوَنْد، یا به زبان لُری بَیْرَنْوَن از ایلات لک و لر زبان است
بر اساس روایات محلی، تبار بیرانوندها به شخصی به نام بیران می رسد، زیرا در نظام خویشاوندی مبتنی بر پدر تباری معمولاً نام تیره ها، طوایف و ایلات از نام بانی آن ها گرفته می شود.
بیرون مستندتر است از هر نسبتی دیگری که به این ایل بزرگ می دهند ، اجداد بیرانوند برای حفظ نام ونسب خود همواره نام نیای خود یعنی بیرون رو حفظ نموده اند .
زادگاه اولیه بیرانوند پیشکوه، غرب کشور ایران و شمال کشور عراق بوده . تا زمان پادشاهی افشاریه و زندیه بیشتر بیرانوند ها در محدوده جغرافیایی کرمانشاه (ماهی دشت) و استان ایلام زندگی می کرده اند.
شاید در زمان حکومت زندیه به مناطق بین خرم آباد و بروجرد کشیده شده اند. بیرانوندها لر هستند و زبانشان لکی و لری است چون دیگر طوایف لرستان لر و لک زبان هستند .
بیرانوند متشکل از دو گروه آلیوند/ آلائنیان( مرکب از سه طایفه اصلی مال قباد ،شعبان و مال اسد که هریک از چندین تیره و اولاد کوچک و بزرگ تشکیل می شود. )و دشیوند/ دشائینان هشت طایفه به نام های پیرداده،چغلوند، رش،شلکه ،شاوردی،دلیران،دیوکان و لری است .
تیمور لنگ هم به لرستان آمده ودر جنگ با لرها موفق نشده، در کتابش منم تیمور جهانگشا، از ایل بیرانوند به عنوان یکی از ایلات لر یاد میکند.
اسکندر امان الهی بهاروند، نویسندهٔ مقالههای بیرانوند در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دانشنامه جهان اسلام، از هنری راولینسون نقل کردهاست که خاستگاه ایل بیرانوند و نیز ایل باجولوند از موصل عراق است.
امان الهی بهاروند معتقد است خاستگاه مکانی بیرانوندها را باید در مناطق درون یا برون مرزی غرب ایران جست.
این مطالب بیانگر این است که ایل بیرانوند ایلی اصیل ایرانی است.
بیرانوند چون ایلی قدرتمند به حساب می آمده ، همواره مانع استعمار و سلطه انگلیسی ها و حکومت های داخلی بر لرستان ودیگر استان های غرب کشور می شده .
همچنین بیرانوند ها با شور ش های خود حکومت هارا به چالش می کشیدند. به این دلیل
قاجارها، رضاخان وانگلیسی های اشغالگر برای ایجاد تفرقه و اختلاف بین لر ها نسبت های نا صحیح مانند عرب حجازی و غیره را به بعضی از طوایف از جمله بیرانوندها می داده اند که این نسبت ها هیچ مستنداتی نداشتند.
بیرانوندها سفید پوست واکثرا چشم رنگی یعنی همون مشخصه آریایی اصیل دارند .
ایل بیرانوند یکی ازایلات لک زبان ایران است.
تمرکزسکونت بیرانوندها لرستان است .قلمرو منطقۀ ییلاقی بیرانوندها، هرو ،بیرانشهر و زاغه ،آب سرده ، ریلمه و قسمتی از نواحی بروجرد روستاهای سیلا خور را دربرمی گیرد. منطقۀ گرمسیری آن ها در دامنه های جنوبی کبیرکوه مناطقی از استان ایلام،اطراف اندیمشک، در غرب کرخه قرار گرفته که جزو پشتکوه است .افزون بر این اکثر مردم بیرانوند در شهرهای خرم آبا ،بروجرد ،دورود و پلدختر مستقر شده اند،
سردسیر بیرانوندان از شمال خرم آباد تا جنوب بروجرد و گرمسیر آنان از جنوب خرم آباد تا پشتکوه دامنه های جنوب شرقی کبیرکوه و اطراف رودخانۀ کرخه، مناطقی از استانهای ایلام و خوزستان بوده .
افرادی از ایل بیرانوند به رهبری محمد قاسم بیرانوند ساکن کاشان در شورش حسین قلی خان قاجار علیه برادرش فتحعلی شاه شرکت داشتند و در شورش سالارالدوله علیه مشروطیت (۱۳۲۹ق) از جمله نیروهای اصلی او بودند. محمد قاسم بعد از فتح اصفهان به وزارت حسینقلی خان انتخاب گردید،. بیرانوندها در آغاز سلطنت پهلوی ، چون رضا شاه برای رسیدن به اهدافش (بازسازی ایران طبق تصویر غرب دست به مذهبزدایی، برانداختن قبیلهگرایی، گسترش ملیگرایی، توسعهٔ آموزش و سرمایهداری دولتی زد). علیه ترتیبات جدید دولتی و نظامی شاهنشاهی برخاستند. شورش های آنان به سبب تعدیات فرماندهان تا حدود ۱۳۱۱ـ۱۳۱۲ق ادامه یافت و پس از آن بسیاری از بیرانوندها به اطراف بجنورد خراسان ،قم ،ساوه و کاشان تبعید شدند.
در زمان سلسله های افشار . قاجار. صفوی. پهلوی
تیره های از ایل های لر لرستان پیشکوه و پشتکوه از جمله بیرانوند ها به
گیلان. کاشان. خوزستان. فارس. کرمان. خراسان. قم. قزوین
. زنجان. کهگیلویه. بوشهر
. سیستان. آذربایجان. مازندران . سمنان
. تهران. کردستان.
کوچ داده شدند ، بیشتر آن ایلات در آن مناطق ساکن گردیدند.
دوره زندیه
بیرانوندها همراه ایلات لر و لک زبان غرب کشور در شکل گیری حکومت زندیان، به کریمخان زند کمک کرده و همراه وی به شیراز رفتند ،اما پس از سلسله زندیه به لرستان برگشتند ،ولی عده زیادی هم در استان فارس ساکن شدند.